خرید بک لینک

می خواستم جهان را
به قوارای رویاهایم در آورم که
رویاهایم
به قوطی جهان تبدیل شد

برچسب: نویسنده: مانی موسوی‌پور تاريخ: يکشنبه 29 ارديبهشت 1398 ساعت: 11:48

ده سال بعد از حالِ این روزامبا کافه های بی تو در گیرمگفتم جهانِ بی تو ینی مرگده ساله رفتی و نمیمیرمده سال بعد از حال این روزامتو ، توو آغوشه یکی خوابیمن گفتم و دکتر موافق نیست!تو بهتر از قرصای اعصابید

برچسب: نویسنده: مانی موسوی‌پور تاريخ: يکشنبه 29 ارديبهشت 1398 ساعت: 11:48

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیستطاقت بار فراق این همه ایامم نیستخالی از ذکر تو عضوی چه حکایت باشدسر مویی به غلط در همه اندامم نیستمیل آن دانه خالم نظری بیش نبودچون بدیدم ره بیرون شدن از دامم نیستشب بر

برچسب: نویسنده: مانی موسوی‌پور تاريخ: يکشنبه 29 ارديبهشت 1398 ساعت: 11:48

یک شبهایی توی زندگی هست

که باید یک گلوله توی اسلحه گذاشت

و مغز خودتو ترکوند

گاهی این تنها راه زنده ماندنست

برچسب: نویسنده: مانی موسوی‌پور تاريخ: يکشنبه 29 ارديبهشت 1398 ساعت: 11:48

آید بهار و پیرهن بیشه نو شود
نوتر بر آورد گل اگر ریشه نو شود
زیباست روی کاکل سبزت کلاه نو
زیباتر آن که در سرت اندیشه نو شود
ما را غم کهن به می کهنه بشکنید
بر حال ما چه سود اگر شیشه نو شود
شبدیز رام خسرو و شیرین به کام او
بر فرق ما چه فرق اگر تیشه نو شود
جان می دهیم و ناز تو را می خریم باز
سودا همان کنیم اگر پیشه نو شود

برچسب: نویسنده: مانی موسوی‌پور تاريخ: سه شنبه 10 ارديبهشت 1398 ساعت: 5:54

وصل تو کمال حیرت آمد

بس غرقه حال وصل کآخر

هم بر سر حال حیرت آمد

یک دل بنما که در ره او

بر چهره نه خال حیرت آمد

نه وصل بماند و نه واصل

آن جا که خیال حیرت آمد

از هر طرفی که گوش کردم

آواز سؤال حیرت آمد

شد منهزم از کمال عزت

آن را که جلال حیرت آمد

سر تا قدم وجود حافظ

در عشق نهال حیرت آمد

برچسب: نویسنده: مانی موسوی‌پور تاريخ: سه شنبه 10 ارديبهشت 1398 ساعت: 5:54

ای روی ماه منظر تو نوبهار حسنخال و خط تو مرکز حسن و مدار حسندر چشم پرخمار تو پنهان فسون سحردر زلف بیقرار تو پیدا قرار حسنماهی نتافت همچو تو از برج نیکوییسروی نخاست چون قدت از جویبار حسنخرم شد از ملا

برچسب: نویسنده: مانی موسوی‌پور تاريخ: سه شنبه 10 ارديبهشت 1398 ساعت: 5:54

بیسینِ هر سؤالی که هستبیجیمِ هر جوابی که لال...!چقدر این جنوبِ تشنهترینِ ما،شبیهِ شمالِ درهم شکستهٔ شماست.آب آمده از سرِ نخل و نارنج و گریهگذشته است.بیانصافبه این مرگِ بیمروّت بگواز این جهانچه م

برچسب: نویسنده: مانی موسوی‌پور تاريخ: سه شنبه 10 ارديبهشت 1398 ساعت: 5:54

داشتنت بايد مزهىِ توت فرنگى بدهد،
يا انارِ گُلپَر زده،
يا آش رشته یِ خانم جون تو غروب هاىِ جمعه ...
داشتنت بايد بوىِ ياسِ رازقى بدهد،
يا بوىِ خاکِ باران خورده ...
نميدانم ...
ما كه نداشتيم!
اما داشتنت بايد چيزِ خيلى قشنگى باشد!

برچسب: نویسنده: مانی موسوی‌پور تاريخ: سه شنبه 10 ارديبهشت 1398 ساعت: 5:54

در این سرای بی كسی كسی به در نمی زندبه دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند یكی زشب گرفتگان چراغ بر نمی كندكسی به كوچه سار شب در سحر نمی زندنشسته ام در انتظار این غبار بی سوار دریغ كز شبی چنین سپیده سر نم

برچسب: نویسنده: مانی موسوی‌پور تاريخ: سه شنبه 10 ارديبهشت 1398 ساعت: 5:54

بسا درد که بی شفای تو....خاموش
بسا حرف که بی مگوی تو....پنهان
بسا حضور که بی پیدای تو....غایب

داوود غریب ما !
دیری ست در این دردْ ستان
من واژه بسیار آورده ام به دعا
من دعا بسیار آورده ام به درد
اما آدمی بی نامِ تو....تنهاست
اما عشق بی مزامیر تو....پرده پوش
اما جهان بی نی نوایِ تو....خاموش.

داوودا...!
شبانه غمگین به خوابِ سَحر
به آشیانه آفتاب برگردد
اینجا مرغانِ گلو بریده به امیدِ یکی روزنه
رو به روز
آوازت می دهند هنوز

برچسب: نویسنده: مانی موسوی‌پور تاريخ: سه شنبه 10 ارديبهشت 1398 ساعت: 5:54

صفحه بندی